خاطرات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی را از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵، هر شب منتشر میکند. پیشتر، خاطرات «آیت الله» از سال ۵۸ تا ۷۱ در «انتخاب» منتشر شده بود
به گزارش «انتخاب»؛ متن خاطرات آیت الله هاشمی در روز ۳۰ آذر 1371 تا 1375 در زیر آمده است
سال ۱۳۷۱
مسئولان برگزاری مراسم دهه فجر آمدند. آقای [احمد] جنتی گزارش داد و مذاکراتی در مورد کیفیت برگزاری مراسم انجام شد. قول کمک دادم.
نمایندگان استان مازندران آمدند. نیازها و توقعات برای عمران و مدیریت استاندار را مطرح کردند؛ راضیشان کردم. با آقای [محمد] مجدآرا، [نایبرئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس]، در مورد بودجه عمرانی سال ۱۳۷۲ گفتگو کردم.
استانداران و [آقای عبدالله نوری]، وزیرکشور و معاونان وزارت کشور آمدند. تذکرات و پیشنهادهایی برای برنامه دوم داشتند. چهار استاندار، آقایان [سیدحسین] مرعشی، [استاندار کرمان]، [اسحاق] جهانگیری، [استاندار اصفهان]، [علیرضا] تابش [استاندار کردستان] و [محمود] حجتی، [استاندار سیستان و بلوچستان] و وزیر کشور مطالبشان را مطرح کردند و از موفقیتهای برنامه اول قدردانی نمودند. برایشان صحبت کردم.[۱] در مورد سیاستهای ارزی و مالی مقداری توضیح دادم و آمار تکنرخی شدن ارز را اشاره کردم.
نماز جماعت خواندیم. ناهار را با هم خوردیم. مراجعات جداگانه هم داشتند. [آقای اسحاق جهانگیری]، استاندار اصفهان، خواهان تسریع سفر به اصفهان است. استاندار آذربایجان [شرقی] راجع به خواستههای آذربایجانیها مطالبی گفت.
ظهر عفت و اشرف و قدسی و فاطی و فائزه و مهدی و فرشته هم در دفتر بودند، با حسن و علی. عصر شورای اقتصاد تشکیل نشد. آقای [مصطفی] پورمحمدی آمد و برای برنامهای اجازه گرفت. [آقای بیژن نامدار زنگنه]، وزیر نیرو برای طرحها و مسأله مفقودان در حادثه هلیکوپتر آمد، مذاکره شد.
تا ساعت هفت و نیم کارها را انجام دادم و به خانه آمدم. باران و برف در جنوب و شمال شهر میبارد. گفتم برای مناسبت شب یلدا، خربزه و هندوانه خریدند.
سال ۱۳۷۲
در گزارشها صحبت از ایجاد قدرت مطلقه در روسیه توسط یلتسین برای از بین بُردن نتایج انتخابات پارلمانی که ملیگراهای افراطی را پیروز کرده، مطرح شده است؛ شبیه کاری که در الجزایر شد.
به دفتر رفتم و نطق برای برنامه و بودجه در مجلس را آماده کردم. ساعت نُه صبح به مجلس رفتم. جمعی از وزرا هم بودند. سخنرانیام حدود دو ساعت طول کشید[۱] و خسته شدم. نمایندگان استقبال خوبی کردند و مراجعات زیادی داشتند.
رؤسای دانشگاههای سراسر کشور آمدند. دکتر هاشمی [گلپایگانی]، [وزیر فرهنگ و آموزش عالی] گزارش داد و من صحبت دلگرمکنندهای نمودم.[۲] آقای [مصطفی] میرسلیم آمد. دستور جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی را تصویب کردم.
عصر دکتر ولایتی آمد. از اینکه در سفر به لیبی، قذافی وقت ملاقات نداده ناراحت بود؛ حق هم دارد و تعجب است که ما برای دلجویی و ترحم این سفر را انجام دادیم و آنها این همه بیمعرفتی نمودهاند.
وزیر امور خارجه مراکش آمد. مذاکرات، تشریفاتی بود. تا ساعت هفت بعدازظهر کارهای دفتر را تکمیل کردم و برای سفر به مازندران آماده شدم. با تمام شدن کار برنامه و بودجه احساس آرامش میکنم. فراغتی دست داده است. با توجه به قیمت نفت و همراه شدن برنامه و بودجه، کار مشکلی بود.
به خانه آمدم. محسن [هاشمی، عضو هیأت مدیره شرکت متروی تهران] آمد. توضیحاتی از تصمیمات جدید هیأت مدیره برای مرحلهای کردن کار ساخت مترو تهران داد؛ برخلاف سیاست گذشته است؛ آنها میخواستهاند یکبارگی کار تمام شود. دربارة سیاست همکاری با بازرسان آژانس بینالمللی انرژی هستهای تصمیمی گرفتیم. دربارة مسائل دیگر قضایی، مالی و امنیتی مذاکره شد.
سال ۱۳۷۳
[آقای خالد محمود]، سفیر جدید پاکستان آمد. خیلی پُرحرف است و نطق خیلی طولانی هم داشت. [آقای خواجهاف ارکیننایت]، سفیر اُزبکستان آمد. اولین سفیر است و هنوز سفارتخانه ندارند؛ هر دو برای تقدیم استوارنامه آمدند و حرفها معمولی و تشریفاتی بود.
آقای [سیدمحمدباقر] حکیم، [رییس مجلساعلای انقلاباسلامی عراق] و برادرش سیدعبدالصاحب آمدند. خبر داد که به زودی، سفری به شمال عراق و سپس کویت و سپس لندن دارند و احتمالاً در آینده، معارضین عراق، دست به عملیات برای فشار روی دولت عراق بزنند و کمک خواست.
آقای فلاحیان، [وزیر اطلاعات] آمد. گزارش پرونده آقای کاشان، [معاون بانک مرکزی] را داد؛ چیز مهمی نداشت، قرار شد آزاد شود. آقای [محمد] فروزنده،
[احمد] وحید [دستجردی] و [محمدحسن] تولایی آمدند گزارش قرارها با اوکراین برای ساخت هواپیما و موشک و... را دادند. گفتند اوکراین، آماده هر نوع همکاری جز در مورد اسلحه اتمی است که ما هم اسلحه اتمی نخواستهایم و نیز گزارش قرارهای فروش سلاح و تعمیر تجهیزات با لیبی را دادند و مراتب قدردانی آقای قذافی، [رهبر لیبی] از من، در خصوص پذیرایی از خانوادهاش را گفتند.
آقایان [مسیح] مهاجری و [جواد] اژهای آمدند. تقاضا داشتند که برای آقای بهشتی، با برنامه صبحجمعه مصاحبه کنم. در مورد مرجعیت صحبت کردند و علت عدم اظهارنظر من را پرسیدند که گفتم، به خاطر عدمرضایت آقای خامنهای برای مرجعیت است. از نحوه تبلیغات برای مرجعیت آیتالله خامنهای انتقاد داشتند که با صحبت آقای خامنهای، رفع مضرات شد.
عصر هیأت دولت جلسه داشت. لایحه اصلاح قانون وزارت اطلاعات تصویب شد؛ منجمله شرط روحانی و مجتهد بودن را حذف کردیم. به خاطر شب یلدا، هندوانه خریده بودند.
سال ۱۳۷۴
به دفترم رفتم. آقای [علیاکبر] مسعودی [خمینی]، تؤلیت حرم حضرت معصومه(س) آمد. با تشکر از کمکهای من برای طرح اصلاح ساختار اطراف حرم، توضیحاتی دربارة ایجاد سه صحن جدید داد که تازگی داشت و برای اجرای آنها کمک خواست. گفتم باید نقشه جدید را ببینیم. دربارة استاندار آینده قم صحبت کرد؛ پیشنهادش داماد یا پسرخودش بود.
آقای دکتر [محمدحسین] عادلی، [سفیر ایران در کانادا] آمد. گزارش فعالیتهایش در کانادا و خبر برقراری خط اعتباری و بیمه از سوی کانادا، علیرغم تحریم آمریکا و آمادگی آنها برای همکاری در مورد لوکوموتیوها و ... را داد. برای تقویت زبان فارسی ایرانیان مقیم کانادا و لابی برای جلوگیری تأثیر تحریمهای آمریکا نیز پیشنهادهایی مطرح کرد.
پسر بزرگ مرحوم شاهرودی، امامجمعه شاهرود آمد و برای سفر حج و منزل کمک خواست. آقای [مصطفی] پورمحمدی از وزارت اطلاعات آمد. دربارة عراق و افغانستان و تاجیکستان و قرهباغ مذاکره شد و راهنمایی گرفت.
ساعت چهار بعد از ظهر، آقای [حسین] مرعشی، رییس دفترم آمد و گفت حال حاجیه والده خوب نیست و اخوی محمد به منزل همشیره رفته، نتیجه را اطلاع میدهد. دقایقی بعد آمد و تسلیت گفت و اظهار داشت، اخوی محمد در اثر بغض، نتوانسته بیشتر توضیح بدهد. خودش رفت که از آنجا خبر بدهد. حدود ساعت پنج بعد از ظهر، تلفنی گفت که در اثر حملهای قلبی، سریعاً جان به جان آفرین تسلیم کردهاند. دکترها که رسیدهاند، تمام شده بود. صدای گریه حضار هم در تلفن شنیده میشد.
تنهایی خیلی گریهکردم. کاملاً خسته شده، نماز مغرب و عشاء را خواندم. به منزل همشیره فاطمه در سعادتآباد رفتیم. بستگان هم جمع بودند. اخوی محمد، خیلی بیتابی داشت و همشیره فاطمه و ملکه هم. جنازه روی تخت، زیر چادرشان بود. چادرشان را کنار زدم؛ صورت تکیده و نورانی مادر، حالم را منقلب کرد. ملکه همشیرهزاده، با گریه توضیح داد که روی دست او، خیلی راحت و آرام جان داده است. قبل از اینکه حمله ایشان را بگیرد به ملکه میگفته، تو مادر شهیدی و متأسفم که این روزها بچههایت را بیسرپرست
گذاشتهای و گرفتار من شدهای.
جنازه را تا بیرونساختمان تشییعکردیم و در آمبولانسگذاشتیم. برایغسل به بهشتزهرا بردند. من به منزل آمدم. تلویزیون در اخبار ساعت هفت، خبر فوت والده و متن تسلیت آیتالله خامنهای[۱] را خواند.
تلفنهای تسلیت برای فوت والده شروع شد؛ اولین تلفن را آقای یزدی، رییس قوه قضاییه زد و سپس از رفسنجان و جاهای دیگر. آقای مرعشی، رییسدفتر، با مدیریت خوبی، برنامه را تنظیم و اداره میکند.
سال ۱۳۷۵
بعد از نماز و صبحانه دستهجمعی با بچهها و مطالعه گزارشها، اخبار مربوط به انعکاس اخبار سفر در رسانههای خارجی و داخلی را دیدم. علیرغم اینکه خارجیها از اول سیاست سکوت در اخبار سفر را داشتند، فراوانی و اهمیت مسائل و توجه زیاد مقامات ترکیه به ایران، علیرغم خواست آمریکا که مخالفتش را اظهار داشته، سفر را پُرخبرکرده است و رسانههای مخالف و موافق دولت ترکیه که بسیار هم فعال هستند، کمک میکنند.
ساعت هشت و نیم صبح، برای دیدار مرکز زمین گرمایی، در جنوب شهر ازمیر رفتیم. از عمق ۶۵۰ متری، آب را با دو چاه به صورت آرتزین با ۱۴۰ درجه حرارت میگیرند. در یک دستگاه مبدل حرارت، آب شهر را تا ۷۰ درجه گرم میکنند و به خانههای شهر میدهند.
برای گرمایش و آب گرم مصرفی و از هر خانه [معادل] ۶۰۰ دلار، بابت انشعاب و ماهیانه ۱۰ دلار بابت مصرف میگیرند. گفتند: در نقطه دیگری که حرارت آن بیشتر است، برق هم میگیرند.[۱]
با دو هلیکوپترکوچک یک موتوره روسی، به سوی افس[۲] پروازکردیم. همراهان موافق سفر با هلیکوپتر، به خاطر عدم اطمینان کامل نبودند، ولی نخواستم برنامه را عوض کنم. در شهر سلجوق فرود آمدیم؛ همراهان هم که با ماشین رفته بودند، رسیدند. بلافاصله برای دیدن آثار باستانی «افس» رفتیم. راهنمای خوبی بود و توضیحات کافی میداد. حقیقتاً دیدنی است؛ آنچه که تاکنون از زیر خاک بیرون آمده، خیلی زیاد است. گفتند آنچه که در زیر خاک مانده، خیلی بیشتر است. گفتند یک شهر ۲۰۰ هزار نفری قبل از اسلام است که بعدها هم به طور متناوب، در سلطه یونان و روم و ایران و ترکیه قرار داشته و تمدنهای مختلف را دیده است. آثار مکشوفه از مقدار آثار تخت جمشید ایران، خیلی بیشتر است؛ ولی بزرگی قطعات ساختمانی تختجمشید، خیلی اهمیت بیشتری دارد؛ قابل مقایسه نیست. نشان از پیشرفتهتر بودن تکنیک ساختمان در ایران است. تئاتر بزرگ شهر قدیم را گفتند، ۳۰ هزار نفر گنجایش داشته و معماری آن به نحوی است که صدا را در همه نقاط آن، بدون بلندگو میرساند. قسمتی از بازار و معبد، بازسازی شده است. سالیانه دو میلیون بازدیدکننده دارند و از هر نفر، [معادل] پنج دلار، ورودیه میگیرند.
سپس رفتیم، مسجدی را دیدیم که ۷۰۰ سال قبل ساخته شده است. گفتند ستونهای بلند آن را از خرابههای افس آوردهاند. در افس گفتند، تاکنون ۴۵ نوع سنگ ساختمانی که به کار رفته، کشف شده است. سپس موزهای را دیدیم که بخشی از آثار افس را نمایش میداد. ناهار را هم در همان موزه خوردیم و در مسجد کوچکی، در جوار آن، نماز خواندیم.
شهر سلجوق ۲۰ هزار نفرجمعیت دارد و از آنجا تا ازمیر، یک بزرگراه بسیارخوبی وجود دارد. در مسیرها، استاندار و وزیر مشاور اربکان و نماینده شهر، به نوبت با من در ماشین سوار میشدند و توضیحات میدادند. استاندار گفت، قبلاً پنج بار به ایران آمده است. در فرودگاه، جمعی از دانشجویان پزشکی ایرانی که در ازمیر درس میخوانند، آمدند و مشکلی در اثر گران شدن شهریه داشتند که به استاندار گفتم، حل کنند. بانک ملت هم در آنجا فعال است. بنیاد شهید هم چند واحد صنعتی در آنجا دارد. فقط دو نماینده از ۳۰ نماینده استان ازمیر، از حزب رفاه است.
دور شهر و تأسیسات ساحلی و بنادر گشتیم؛ ازمیر، شهر جالبی است. در ساحل دریا کشیده شده و دور خلیج هم گشته است. منطقه صنعتی و مرکز کشتیسازی خوبی دارند و اخیراً توسعه بیشتر را در پشت ارتفاعات پوشیده از جنگلهای انبوه مشرف به شهر آغازکردهاند.
نزدیک به سه میلیون جمعیت دارد و سرسبز و پُرتحرک، با حدود سالانه دو میلیون توریست، با فرودگاهی فعال و هتلهای فراوان است. اصولاً منطقه ازمیر، با کشاورزی و صنعت و توریسم و تجارت قوی، از نقاط پیشرفته ترکیه است. کشاورزی فعلاً متکی به باران و چاهها است، ولی سدی هم در دست ساخت دارند. با اینکه ساحل طولانی در اژه دارند، به خاطر مزاحمت یونان، شیلات ضعیف است. جزایر متعلق به یونان، در هفت مایلی ساحل ترکیه است و با چشم از ساحل قابل رویت است.
با اتومبیل به سوی فرودگاه حرکت کردیم. ساعت سه بعد از ظهر به آنکارا وارد شدیم. پس از کمی استراحت و نماز مغرب، برای امضای اسناد توافق نامهها رفتیم. هفت توافقنامه، در حضور من و آقای دمیرل امضا شد؛ این هم مایه شرمندگی آمریکا و مخالفان توسعه روابط ایران و ترکیه است. آقای اربکان، اصرار بر تقویت روابط با ایران دارد و از اینکه صادرات ترکیه به ایران، مناسب با واردات آنها از ایران نیست، ناراضیاند، ولی ما میگوییم حساب نفت را باید جدا کرد.
سپس مصاحبه مطبوعاتی در اقامتگاه داشتیم. به سئوالات زیادی جواب دادم.[۳] خبرنگاران لائیک، در مورد مسأله رشد اسلام در ترکیه پرسیدندکه من هم تأیید کردم؛ تعصب به خرج میدادند. ایرانیها و مذهبیها خوشحال بودند.
برای مراسم شام، به نخست وزیری رفتیم. با آقای [نجم الدین] اربکان، قبل از شام، ساعتی مذاکره خصوصی داشتیم. محسن و دکتر
ولایتی و آقای راشد، به عنوان مترجم بودند. وزارت امورخارجه آنها هم میخواست شرکت داشته باشند که با خواست آقای اربکان، نپذیرفتیم. اعتمادی بین آنها و وزارت امورخارجه نیست؛ چون خانم [تانسو] چیللر، وزیر امورخارجه نیز از حزب رقیب است؛ گرچه اتئلاف کردهاند. در مراسم هم خانم چیللر، مثل سایر وزرای امورخارجه حضور نداشت. در مراسم شام هم نبود؛ با اینکه در شام رییس جمهور بود.
بیشتر وقت مذاکرات خصوصی، با صحبتهای آقای اربکان گذشت. در جواب دو سئوال من که چگونه میخواهند تورم را کم کنند و بدهیهای خارجی و داخلی را بپردارند و ایده «دی ۸» را چگونه اجرا میکنند، جوابها واقع بینانه نبود. به نظرم رسید که برنامههایش، کمی ایدهآلیستی است. گفت، میخواهد لیر جدید، به قیمت هر لیر یک دلار چاپ کند و به تدریج اعتماد مردم به لیر را برگرداند و دلار را که محور شده است، از محوریت بیندازد.
سر میز شام، من و ایشان صحبت کوتاهی کردیم[۴]. ایشان سفر من به ترکیه را باعث افتخار ترکیه دانست و صحبتهای زیادی داشتیم. بعد از شام به سفارت رفتیم. برای کارکنان سفارت صحبت کردم. بچهها سرود خوبی خواندند. در بعضی مطبوعات لائیک ترکیه امروز انتقاداتی از اظهارات فائزه شده است؛ گفته است، وضع امروز ترکیه، مثل سالهای آخر عمر شاه در ایران است.

